درباره 15 مهر ، حلال و حرام و ...
سلام
15 مهر که از راه میرسه یاد پارسال می افتم
قطع همکاری با مدرسه
اون موقع سرباز بودم و نون ما از همین مدرسه در می اومد.
یادم می آید یه روز امیر عنبرانی به من گفت که تو مدرسه چه کار می کنی . کاری داری یا نه؟
آیا آقای .... چیزی بهت نگفته و...
گفتم نه کارم فلان است و بهمان و ....
آخرش به من فهموند که تاریخ مصرفم تمام شده
حالم گرفته شد
کمیش که طبیعی بود اون به خاطر خرج خونه و کرایه منزل و ....
اما این که فکر کنی برای کاری که می کنی اولا ارزش قائل نیستند و ثانیا این همون کاری هستش که خودش می خواهند و رو انجامش اصرار دارند. از طرفی احساس کنی که روشون نمیشه بهت بگن که نمی خواهیمت
یادم میاد رفتم تو دفتر ... و گفتم : با فلانی صحبت کردم و مثل اینکه کار فعلی من به کار شما نمی آید ومن آماده رفتن هستم.
و این طوری بود که از 15 مهر تا 15 اسفند بیکار بودم
راستش رو بخواهید محیط مدرسه رو دوست داشتم و با بچه های اونجا مشکل نداشتم اما یککار سختی بود که باید از آخر هر ماه تا هفته اول ماه بعدی انجامش می دادم.
نمی دونم چرا بعضی ها فکر می کنند و شاید فکر نمی کنند که هر کاری مزدی داره وممکنه طرف به این مزد احتیاج استراتژیک داشته باشه
باز به یاد می آرم که تو این دو هفته آخر ماه و اول ماه بعد مثل بودائی ها باید روی زمین دراز می کشیدم تا پول ماهم رو بگیرم . البته بدون اضافه کاری!
عیدی و پاداش و ... که اصلا حرفش رو نزنید.

بگذریم که گذشته ها گذشته
علی یک شعری داره با این مضمون
مافات مضی و ما سِأتیک فأین
قم فاغتنم الفرصته بین العدمین
ترجمه دری وری آم میشه:
"گذشته ها گذشته ، گور پدر آینده، فکر حالت باش"
همین
15 مهر که از راه میرسه یاد پارسال می افتم
قطع همکاری با مدرسه
اون موقع سرباز بودم و نون ما از همین مدرسه در می اومد.
یادم می آید یه روز امیر عنبرانی به من گفت که تو مدرسه چه کار می کنی . کاری داری یا نه؟
آیا آقای .... چیزی بهت نگفته و...
گفتم نه کارم فلان است و بهمان و ....
آخرش به من فهموند که تاریخ مصرفم تمام شده
حالم گرفته شد
کمیش که طبیعی بود اون به خاطر خرج خونه و کرایه منزل و ....
اما این که فکر کنی برای کاری که می کنی اولا ارزش قائل نیستند و ثانیا این همون کاری هستش که خودش می خواهند و رو انجامش اصرار دارند. از طرفی احساس کنی که روشون نمیشه بهت بگن که نمی خواهیمت
یادم میاد رفتم تو دفتر ... و گفتم : با فلانی صحبت کردم و مثل اینکه کار فعلی من به کار شما نمی آید ومن آماده رفتن هستم.
و این طوری بود که از 15 مهر تا 15 اسفند بیکار بودم
راستش رو بخواهید محیط مدرسه رو دوست داشتم و با بچه های اونجا مشکل نداشتم اما یککار سختی بود که باید از آخر هر ماه تا هفته اول ماه بعدی انجامش می دادم.
نمی دونم چرا بعضی ها فکر می کنند و شاید فکر نمی کنند که هر کاری مزدی داره وممکنه طرف به این مزد احتیاج استراتژیک داشته باشه
باز به یاد می آرم که تو این دو هفته آخر ماه و اول ماه بعد مثل بودائی ها باید روی زمین دراز می کشیدم تا پول ماهم رو بگیرم . البته بدون اضافه کاری!
عیدی و پاداش و ... که اصلا حرفش رو نزنید.

بگذریم که گذشته ها گذشته
علی یک شعری داره با این مضمون
مافات مضی و ما سِأتیک فأین
قم فاغتنم الفرصته بین العدمین
ترجمه دری وری آم میشه:
"گذشته ها گذشته ، گور پدر آینده، فکر حالت باش"
همین
راستی عکس روبرو خیلی هم بی ربط نیست!
یک حرف بی ربط دیگه
تو جائی که من کار می کنم خیلی سعی می شه حلال و حروم رعایت بشه
اما واقع اینکه رعایت میشه یا نه با خداست
راستی این رو می خواستم بگم
که بنده حاضرم حلال و حروم م قاطی بشه اما اخلاق رعایت بشه!
حال می کنید پارادوکس رو
پارادوکس یعنی = تضاد
ببخشید
<$BlogItemCommentCount$> Comments:
This post has been removed by a blog administrator.
متاسفم که همچین خاطره هایی هم داریم اما خوشبختانه اون روزها با همه سختیهای روانی که داشت تمام شد
هر چند که روزهای فعلیمون هم خیلی گل و بلبل نیست اما خدا را شکر که به سختی روزهای کارکردنت تو مدرسه نیست
بگذریم ... اما خودمونیم! جفتمون اساسی قاط زدیم
ایشالله خوب می شیم
هرچند که نمی تونم وبلاگت رو بخونم . ولی نوشته هدی خانم بهانه ای شد تا این پیوند را صمیمانه تبریک بگم
از ته دل این سالگرد مبارک را به شما و هدی خانم تبریک و تهنیت می گم
صمیمانه ترین شاد باشهای مرا پذیرا باشید .
شاد و پیروز تا همیشه
قائدتا از اخلاق زیردستان و زبردستان زیاد شنیدی. ما ایرانی ها معمولا همچیمون رفاقتی شروع میشه و زیردسته رفاقتی با جون و دل کار می کنه، اما زبردسته به موقعش خیلی آمریکایی رفتار می کنه و پشت بندشم از امام علی حدیث میاره که حساب حسابه و کاکا...
سر جمعش خیلی دلم براتون تنگ شده
Post a Comment
<< صفحه اصلي